|
آدما وقتی یه نفرند تنهان وقتی دو نفر می شن باز هم تنهان فقط تنهایی شون اندازه یه نفر کم تر می شه . ش از اینجا رو به پنجره روی صندلی که نشسته ام می توانم نیمه ی ابر نگرفته ی ماه را ببیننم . از نرمه بادی که می وزد چین های پرده ی حریری مثل عروس دریایی باز می شودند وآرام جمع می شوند .صندلی ام را نزدیک پنجره می کشم این طور خنکی نسیم را بیشتر حس می کنم وقتی چشم هایم را می بندم و نسیم موهایم را به هم می ریزد . عمیق نفس می کشم دلم می خواهد تمام خنکای نسیم راتوی ریه هایم حبس کنم. بوی صنوبرهای نم زده می پیچد توی ذهنم .چشم هایم را باز می کنم . نور ماه روی قطره های باران روی شیشه براق تر به نظر می رسد مثل برق چشم هایت وقتی انگشت اشاره ام را روی لب هایت می گذارم تو آرام و مطیع سکوت را قبول می کنی . هیچ وقت مثل امشب نتوانستی سکوتی را که می خواستم را بفهمی اما امشب دلم می خواهد حرف بزنی یا نه اصلاً مثل همیشه غر بزنی با جمله های کوتاه و یک نواخت . دلم چای می خواهد تا ده می شمارم تا صدای کر کر دم پایت را بشنوم که با هر قدم بلند تر می شود و بوی چای که هر لحظه بیشتر می شود . چشم هایم گرم شده اند دلم نمی خواهد بخوابم به این تخت لعنتی فکر می کنم که تو را از من گرفته است یا شاید به خاطر اینکه اینطور با موهای به هم ریخته توی بالشی که گود افتاده صورتت گم شده فکر می کنم تو را از من گرفته است . برایم غریبه ای وقتی این طور روی تخت افتاده ای انگار نمی شناسمت . گوش هایم را تیز می کنم تا صدایت را از پشت در بشنوم . صدا های گنگ نا مفهوم با جمله های یکنواخت . شاید لحنی مثل گلایه ، اعتراض یا شاید التماس نمی فهمم چه می گویی . وقتی صدا به در نزدیک می شود انگار که کسی پشت در مدام غر بزند کلافه می شوم پلک هایم تند تند می پرند خودکار توی دستم لق می زند دلم می خواهد در را باز کنم و صدا خفه کنم . نمی خواهم به این فکر کنم که صاحب صدا تو هستی آن هم وقتی که در را باز می کنم و آرام وسبک دم پاییت را روی زمین می کشی و برایم چای می آوری بدون هیچ حرفی . چای را می گذاری روی میز و مثل سایه می روی . در را که پشت سرت می بندی صدا دوباره جان می گیرد انگار که از دور به طرف در بیاید بلند تر و یکنواخت تر می شود .دست هایم را محکم روی گوش هایم فشار می دهم انگار هیچ قدرتی نمی تواند رسایی صدا را کم جان کند محکم تر فشار می دهم بی فایده است . به طرف در می روم دستگیره را که می چرخانم صدا قطع می شود . در را باز می کنم . فضای اتاق به نظرم غریب می آید مثل اینکه اولین باری باشد که می بینم. به طرف آشپزخانه می روم بوی چای مانده روی گاز می زند توی صورتم . بر می گردم . شیر آب را باز می کنی ، سرم را که جلوتر می آورم می بینمت که توی دستشویی مسواک می زنی دهنت پر از کف شده است . نور بالای آیینه که می خورد روی موهایت موج می زند مثل همیشه تمیز و براق است . دلم می خواهد سرم را لای موهایت بگذارم وعمیق نفس بکشم . نگاهم می کنی چشم هایم را از نگاهت می گیرم . به طرف اتاق خواب می روم در را پشت سرم می بندم و به در تکیه می دهم . گوش می خوابانم صدای نمی آید نفس عمیقی می کشم . روی تخت دراز می کشم . شقیقه هایم تیر می کشد . صدا دوباره از پشت در جان می گیرد بلند تر از همیشه .به در نگاه می کنم . سایه ای نزدیک در سیاهی می کند . دستگیره در می چرخد توی پایان + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 17:12 توسط شهلا |
|